در سال 1974مجله گاید پست گزارش مردی را نوشت که برای کوه پیمایی به کوهستان رفته بود . ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد. از آنجا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت می دانست که هرچه سریعتر باید پناهگاهی بیابد در غیر اینصورت یخ می زد و می مرد. علی رغم تلاشهایش دستها و پاهایش براثر سرما کرخت شدند . می دانست وقت زیادی ندارد.
در همین موقع پایش به کسی خورد که یخ زده بود و در شرف مرگ بود.
او می بایست تصمیم خود را می گرفت به امید نجات جان خود ادامه بدهد یا به کمک این مرد یخ زده بشتابد .
تصمیم خودرا گرفت ، دستکشهای خیس خود را در آورد ، کنار مرد یخ زده زانو زد و دستها و پاهای او را ماساژ داد . مرد یخ زده جان گرفت و تکان خورد و آنها به اتفاق هم به جستجوی کمک رفتند . بعد ها این مرد اذعان داشت که او با کمک به دیگری در واقع به خودش کمک کرد . کرختی دستهایش با ماساژ دادن دیگری از بین رفت.
+ نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت
8:56 |